خسته از روزمرگی هایم به آغوش خواب پناه میبردم به سمت تخت خیز برداشتم نگاهت کردم لبخندت در قاب صورت زیبایت هنرنمایی کرد
_نخوابیدی؟
+نه
_میگم ی سوالی میشه بپرسم؟
+دوتا بپرس
سوالم کودکانه بود میدانستم نباید عنوان کنم چون علاقه ای به این سبک صحبت ها نداری اما....
_از سر شب به این فکر میکنم اگه من بمیرم چی کار میکنی؟!
آشفته شدی اثری از آن لبخند در صورتت نبود گویی طوفان اخمت گردباد شد و لبخند زیبایت را بلعید...
قلبم ب تپش درآمد
با انگشت سبابه لبم را مهر و موم کردی و خشمگین نگاهم کردی
سکوت کردم....و اعتراض را شروع کردی باز خواستم کردی توبیخم کردی .
با نگاهی پر از ندامت شرمسار ازسوال بی ربط و کودکانه ام پاییدمت
مکث کردی
ناگاه.....
باز قرص لبخند چون مه نو صورتت را مزین کرد...
+میمیرم...
گلویم را فشردم ک بغضم را فروخورم بی تاثیر بود بغض سمج تر از من و تلاشم بود...
گلویم را می فشرد موفق ب پنهان کردن آن نشدم سیل اشک هایم روانه شد
_...... ِ من دیگه اینو نگو...
با خنده ای ک سعی در پنهان کردنش داشتی با نگاهی سرشار از شیطنتی کودکانه گفتی:
+چرا؟
طفره رفتم...
آه سردی کشیدم بیخیال شانه بالا انداختم و سکوت کردم..
بعد از درنگی ادامه دادم :
_ راستی میدانی نبود تو عدم من نیست...!
راستش را بخواهی
من بدون تو هرگز نخواهم مرد؛
من فقط کمی مجنون خواهم شد...!
به فکر فرو رفتم از تصور افکارم لب گزیدم
افکارم را به زبان آوردم...
کسی چه میداند اگر دنیا ی پس از مرگی وجود نداشته باشد ؟فغان بر من...من کجا بیابمت؟
این بار قاطعانه تر بیان میکنم من بعد تو نخواهم مرد...
من مجنون خواهم شد...!
جنون شرط عشق است و من غرق در عشق تو...
پس در جنون و وهم و خیالم با تو خواهم زیست تا همیشه....
نگاهم که پر از تمنای خواستنت است را به صورتت میپاشم
زیر لب زمزمه میکنم:
دلخواه من!ای که در تار وپود من تنیده شده ای
ای عجین شده در من
عدم تو برای من بی معنی ترین بی معنی دنیاست
تو همان همیشگی من هستی تا همیشه تو آنی که ریشه در قلبم داری❤️
باشد به یادگار از نهم آبان ماه