بچه ها من خانواده همسرم خیلی کوتاهی در حقم کردن ظلم کردن و حالا ک چندسالی هست عروسی کردم بعد عروسیم انگار باید همه چیزو فراموش کنم
اینطور بگم با اینکه خانواده اشون سطحشون پایین تر بود ولی همه جا فقط براشون مهم این بود که مراسماتشون از ذید خانواده خودشون خوب پیش بره
براشون ابروی منو خانوادم مهم نبود
ولی ما اینطور نکردیم همه کاری براشون کردیم
بماند که این روش رو برای دخترشونم پیش گزفتن یعنی هرچی برای من بد بود برای دخترشون خوب شد هرکاری ک برای من بد دونستن برای دخترشون انجام دادن
جدا از همه اذیتا تفاوت ها بی احترامیا و ...زبون خیلی بدی هم دارن تیکه بنداز و بیشعورو بی فرهنگن
شوهرم اونطوری نیست خیلی با خانوادش باشه
وقتی براش تعریف میکنم ک خانوادش این حرکتو زدن یا اینو گفتن بلافاصله ازم دفاع میکنه مقابلشون و بارها رفته دعوا و صحبت که بی نتیجه بوده
بهم بی محلی میکنن باهام سلام نمیکنن جلوی پام بلند نمیشن هر مهمونی میرم بر اساس اینکه اونجا چه کسی باشه رفتارشون عوض میشه
بخدا از صد رنگ بودنشون خستم
جلوی شوهرم کلی تحویلم میگیرن
وقتی اون نیست محلم نمیدن
جلوی ادمایی ک میخوان بگن با عروسمون خوبیم بهم احترام میزارن تحویلم میگیرن
وقتی کسی نیست به روی خودشون نمیارن ک اصلا من هستم
بخاطر همین من اصلا تو اخرین مهمونی تحویلشون نگرفتم
منم مثل خودشون نه باهاشون حرف ژدم ن محل گذاشتم ن گفتم اصلا وجود دارین تنها نشستم و اومدم
باید با اینجور ادما چیکار کرد واقعا؟
تا دیدن من اینطوری رفتار کردم شوهرمو دیدن محل به اونم نزاشتن
شوهرمم رفت توهم هیچی نگفت
دلم براش میسوزه چرا اخه صد رو دارن بعضیا.!!!!؟؟؟؟