میگن آدم تو دعوا و عصبانیت ذات واقعیشو رو میکنه راسته
مامانم نقشه داره سهم ارثمو ازم پس بگیره سر جریان ازدواجم امر کرد با کسی ک خودش خوشش اومده گفتم ن خودم ۵۰درصد راضی بودم ولی چون مامانم نیومد شهرشون تحقیق گفتم نمیخام
گفت بگی ن میندازمت بیرون از خونه قبلا یبار انداخته خ زجر کشیدم ایندفعه گفتم باشه سهمم بده بعد عقد داد خونه است زد بنامم منم بعد دوسال عوضش کردم و بزرگتر و شیکتر خریدم و ذره ذره جای بدهی هام پر کردم
حالا شوهرم ک ازاول بد و کلاهبردار دراومد هیچ ب اصرار مامانم داریم طلاق میگیریم اونم هیچ
میگ بعد طلاقت جهازت مال خواهرت باید بدی
خواهرم ازم بزرگتره کارمند و پولدار و مجرده
واس خونم نقشه کشیده بده ب داداشم ک مجرده اونم خودش سهم خونش گرفته بعلاوه ماشین پژو
پارسال از دهن داداشم پرید ک مامانم قول خونمو ب اون داده
قول دختر چشم آبی فلان داییمو بهش داده اینجوری کشوندتش تو تیم خودش
الان زنگید بحثمون شد یهو گفت آره شوهرت باخودش گفته این خونشو از مامانش دزدیده منم ازش بدزدم گفتم چ دزدی سهمم بوده همونجور ک ب بقیه بچه هات دادی سریع حرف تکرار کرد بعد قطع کرد