من و همسرمم ۸ ماه عقد بودیم، از ۶ ماه ک گذشت دیگه شروع کردن ب اذیت کردن و تیکه انداختن ک اگر پول نداشت مجبور نبود عقد کنه و باید نامزد میموندید.الانم دیگه زشته و شده بدون عروسی برید سرخونه زندگیتون یا اینقد بیرون نرید😐واممون جور نمیشد و شوهرمم واقعا دستش خالی بود و شرایط بدی داشتیم و دائم بخاطر اوضاع مالیش مادر و خواهرم بهم تیکه مینداختن تا گریه میکردم☹️
بیرون رفتنای ما در حد۳ الی ۴ ساعت بود و راس ۱۱ من خونه بودم با اینجال هر دیقه تیکه مینداختن بهم😐
خلاصه چه دوران قبل از عقد چ بعدش برای من پر از تنش و بدبختی بود جوریکه زیاد حوصله خانواده خودمو ندارم و خیلی کم میرم دیدنشون. چون حرفا و رفتاراشونو یادم میاد و ب هیچ وجه یادم نمیره. الان بعد از گذشت ۷ ماه از ازدواجم پشیمونن و دلشون خیلی برام تنگ میشه ک دیگه اونجا نیستم و دائم زنگ میزنن ک بیا خونه و.... ولی خیلییییی کم میریم اونم در حد ی ساعت.