2777
2789
عنوان

داستان واقعی

1336 بازدید | 64 پست

یه اتفاق ترسناک و جنی طور که براتون افتاده تعریف کنید🧟‍♀️🧟‍♀️🧟‍♀️

یاكاشِفَ‌الْكَرْبِ‌عَنْ‌وَجْهِ‌الْحُسَیْنِ‌اِكْشِفْ‌كَرْبى‌بِحَقِ‌اَخْیكَ‌الْحُسَیْن

من از اینستا بزارم؟

یه جایی تو زندگیم فهمیدم که خدا مهربونه ولی برای من نه بخشنده اس ولی برای من نه شفادهنده اس ولی برای من نه دست گیرنده است ولی برای من نه اگه موقع خوندن این متن حس‌کردی که من اشتباه میکنم تو یه انسان خوش بختی قدر زندگیتو بدون 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من  یه تست ترسناک بذارم برات 




شما بودید چه کار می‌کردید ؟


هشدار ترسناک




خانمی تنها با فرزند ۹ ساله خود در خانه بود . ساعت ۱۲ شب و هوا هم بارونی بود . همسر او نیز راننده ماشین سنگین که در شهر دیگر است


مادر : پسرم . موقع خواب رسیده برو بخواب


پسر: چشم .


پسر ب اتاق خود میرود .


مادر بعد از چند دقیقه به اتاق پسر می‌رود و اورا می‌بوسد


مادر : خوب بخوابی عزیزم




پسر : مامان . میشه زیر تختم چک کنی ؟ هیولا نباشه


مادر با خنده ای میگه باشه


زیر تخت را نگاه میکند و فردی را شبیه پسرش میبیند که میگوید


مامان هیولای شبیه من روی تخت خوابیده . من از ترس زیر تخت قایم شدم


مادر روی تخت را نگاه میکند و پسرش را میبیند که میگوید


مامان هیولای نبود ؟




سوال شما بودید چه کار می‌کردید ؟

👻

به لحظه ها وابسته نشو...                                                                                                                                                      خوب یا بد همشون میگذرن :)                                                                                                                                     
من  یه تست ترسناک بذارم برات  شما بودید چه کار می‌کردید ؟ هشدار ترسناک ...

 دست میزدم ببینم کدوم واقعیه

برمیداشتم میبردم تو تخت خودم باهم میخوابیدیم

یاكاشِفَ‌الْكَرْبِ‌عَنْ‌وَجْهِ‌الْحُسَیْنِ‌اِكْشِفْ‌كَرْبى‌بِحَقِ‌اَخْیكَ‌الْحُسَیْن

من کلا دوس ندارم کسی توی اتاقم بمونه چه برسه به اینکه بخوابه و هرکسی میاد تو اتاقم حسش میکنه یه نیرویی هست توی اتاقم خودم توی خونه قبلیمون عادت داشتم قبل اینکه برم مدرسه هرروز صب برم حمام و هر روز میدیم که یکی از داخل حیاط چون هوا تاریک بود سرشو میچسبوند به شیشه و لخت منو نگاه میکرد ولی خب اهمیت نمیدادم فک میکردم خطای دیده تا اینکه حال یکی از فامیلامون بد شد همه میگفتن جن زده شده اومد پیشه عموم و گف جن گیر برام پیدا کن خلاصه شد که رفتیم سراغ جن گیر چون دختر کوچیک دا و منو خیلی دوس داشت باهاشون رفتم که تنها نباشه دخترش 

وقتی برگشتم این بابام اینا اذیت شده بودن زده بود تو گوش بابام تا چند روز گوشش گرفته بود و درد میکرد مامانم تا خوابش میرفته صداش میکرده با صدای بابام خلاصه حسابی اذیتشون کرده بود که چرا من رفتم اونجا فک کنم اذیت شده بود

من کلا دوس ندارم کسی توی اتاقم بمونه چه برسه به اینکه بخوابه و هرکسی میاد تو اتاقم حسش میکنه یه نیرو ...

چندسالته؟

یاكاشِفَ‌الْكَرْبِ‌عَنْ‌وَجْهِ‌الْحُسَیْنِ‌اِكْشِفْ‌كَرْبى‌بِحَقِ‌اَخْیكَ‌الْحُسَیْن

هیچ وقت از نزدیک ندیدمش ولی حسش میکنم اون روز تموم شد گذشت تا اینکه خونمونو عوض کردیم بازم من یه اتاق کوچولو که حمام هم داخلش بود رو برداشتم برا خودم و مثل همیشه متنفر از اینکه کسی تو اتاقم بخوابه با این تفاوت که عقد کرده بودم و چون تنها دختر هستم همه بهم خیلی وابسته ان شوهرم ماله یه شهر دیگه اس و اولین بار که اومد منو ببره خونه مامانش مامان من از سر دلتنگی میره تو اتاق من بخوابه یه میز عسلی گذاشته بودم گوشه اتاقم وسیله روش میزاشتم مامانم میره تو اتاقم و در و میبنده و دراز میکشه که انگار بابام صداش میکنه که بیا اونم میره دمه در میبینه بابام خوابه بیدارش میکنه میگه چیکار داشتی صدا کردی میگه من نبودم دوباره برمیگرده تو اتاقم و دراز میکشه که یکی محکم میکوبه روی میز عسلی مامانم هم جیغ و فرار

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز