سلام خوبین
ببینید خواهر من(یه خواهر دیگم ن اونی که تو تاپیک قبل گفتم) یدونه دختر داره
دلم براشون کباب شده
خواهرم دم به دقیقه سر به سر این دختر بدبخت میزاره
برام تعریف میکنه میگه عصر که از مدرسه میام(شیفت عصره) میرم تو حموم پاهامو میشورم میرم ناهار میخورم میرم تو اتاقم مشق مینویسم درس میخونم و... کلا هیچ کاری نداره با خانواده مستقله خودشم درساشو مینویسه بعد پريروز امتحان علومش نگرش شده بود 11 و نیم،، امتحان اولیشون بوده خواهرم چنان سرزنشش میکرد که دلم میخواست سرمو بکوبم به دیوار،، بهم میگفت خاله تو کلاسمون دختر نمرش گرفته 1 و نیم مادرش همش بهش انرژی میده مامان من سرزنشم میکنه که خاک تو سر بی عرضت
بعد میگه خاله من تا یه دقه میام استراحت کنم مامانم میگه برو درس بخون تو اتاقمم ک هستم از تو سالن داد میزنه بنویس نمیدونه که من دارم کارامو میکنم،،، بعد دیروز گفت داشتم یه کاری برا هنرمون میکردم اومده میگه خاک تو سرت زندگیمو به کثافت کشیدی چرا معلم هنرتون ازتون نقاشی میخواد چرا همش داری نقاشی میکنی خاک تو سرت با نمره 11
میگه منه بدبخت ی بار اومدم نقاشی کنم از بین اول سال میگه همش داری نقاشی میکنی میگف گواش آوردم رو فرش زیر انداز انداختم سینی گذاشتم بازم مامانم جیغ میزنه خاک تو سرت ریختی
دخترشم یکم زبون داره ها هرچی مامانش بگه جوابشو میده خودش بهم میگه اگه جوابش ندم تا صبح میخواد حرف بزنه منم اعصاب ندارم
حالا دختری که همیشه نمرش 20 بوده بهترین دختر فامیل بوده برام درد دل کرد فهمیدم اعصابش داغونه
بنظرتون مشکل چیه یه راه حلی بگین کمکش کنم دلم براشون میسوزه هم برا خواهرم هم دخترش