تو تاپیکای قبلیم هست که چققققققققدر دلم بچه میخواد و همسرم اقدام نمیکنه، چند روز پیش یه حرفی زد که خیییییییییییلی دو دل شدم ، گفت ما تا الان راحت بودیم و خوش گذروندیم تمام دوستان که بچه دارن همیشه مینالن که از وقتی بچه دار شدیم زندگی نکردیم و فلانی خوش به حالت که با همسرت تنهایین. حالا ترس افتاده به جونم که نکنه ما هم اقدام کنیم و بعد پشیمون بشیم
God help me to be strong enough not to lie to myself
ماشاالله به انرژیت، منم خیلی به مشاوره اعتقاد دارم، ان شاءالله بهترینها برات اتفاق بیفته عزیزم
البته منم گاهی کم میارم.نمونش دیشب ولی با شوهرم که صحبت کردیم حالم بهتر شد.شوهرمم خیلی سرش شلوغه ولی میخوام بگم نوع محبتها و صحبتها توی زندگیمون تغییر کرده.درسته چالشهای جدیدی داریم اما زندگی روح داره.چی بود قبلا همش سر چیزای تکراری هی به هم گیر میدادیم.یه چیز جالب بگم ممکنه قبل از بچه دار شدن خیلی کارها میکردم مثل تیپ زدن و...ولی به نظرم الآن همون مقوله ها یه جور دیگست و باز هم شیرینه.الآن که نی نی سوم رو خدا میخواد به ما بده،به شوهرم میگم فکر نکنی بلد نیستم تیپ بزنم یکم بعد از اینکه نی نی بیاد سریع میرم سراغ لباسهایی که چند ماهه نپوشیدم و اتفاقا به نظرم خودش یه تنوع و قشنگی داره و همیشه برا هم یکنواخت نیستیم.البته الآنم که باردارم گاهی که حالم بهتره سعی میکنم لحظه های خوبی از بارداریم توی ذهنش ازم باقی بمونه که وقتی حال شوهرم خوب باشه حال منم خوبه.به نظرم مهمه که ما زن و شوهرها با هم صحبت کنیم البته با تکنیکهای درست و این زندگی رو توی هر شرایطی قشنگ میکنه و عشق رو توی خونه بیشتر.
میتونم کلا سرکار نیام، شک به دلم افتاده بود که اصلا بچه دار شدن درسته یا غلط که با مجموع نظرات به نظ ...
ولی حتما از الآن سعی کن از نظر روحی خودت و شوهرت به هم نزدیک تر بشید.اینکه گفتم از نظر روحی خیییلی مهمه.گاهی مادر اینقدر خستست که حوصله ی هیچیو نداره و مرد هم واقعا شرایطش طوریه که نمیتونه کمک حضوری خاصی بکنه ولی همین که شب موقع خواب بگه عزیزم خداقوت.چقدر خوبه که هستی و محبت کنه کلی از خستگی مادر اصلا از بین میره و با شوق بیشتری پیش میره.پدر هم همینه وقتی بچه و مامان میفهمن بابا اومده و با هم میرن استقبال که بابا جون خداقوت.اصلا بابا اگر از بیرون هزاری هم اعصابش خرد و عصبانی باشه یه لبخند میاد روی لبش و یادش میره سختیهای بیرون رو و خونه براش میشه شیرینترین جای دنیا.
ما توی خونمون فر نداریم یعنی نشده بود که بگیریم.برا امشب یه کیک قابلمه ای کوچیک درست کردم که شب بابای خونمونو بدون دلیل و برای تشکر سورپرایز کنیم.یادم باشه چندتا بادکنک هم بخرم که به بچه ها هم خوش بگذره.اینا رو گفتم که بگم میشد کیک بخرم یا بچه ها نبودن و دو نفره شاد بودیم ولی با وجود بچه ها همون اتفاقات و حتی ساده تر و کم خرج تر گاهی شیرینتر و لذت بخش تر میشه.دیگه وقتتو نمیگیرم عزیزم.یادت باشه زندگی همیشه چالش داره مهم اینه که از موقعیتها برای رشد خودمون و بیشتر شدن عشق و محبت استفاده کنیم که اول از همه به خودم میگم که حواسم بیشتر به خوبیها باشه.بهترینها رو برای زندگیتون آرزومندم.💗
اره امادگی کامل میخاد برای مادر شدن.از زمانی ک نطفه تشکیل میشه شما هورموناتون تغییر میکنه.هیچوقت فکر نکن ادمی ک الان هستی بعدم هستی.چیزی ک کسی درموردش صحبت نمیکنه.ی ادم قبل بچه دارشدن هیچوقت با همون روحیات نمیمونه بعد بچه روحیات و خلق خوو سبک زندگی تغییر میکنع.چون از همون اول دچار تغییرات خلقی و هورمونی دربدن شکل میگیره تا با سختیای ک میکذرونی دربارداری بتونی ی مادر قوی باشی در اینده بتونی با بی خوابی با بی قراری با تمام شرایط کنار بیای.بنظر من بزرگترین مسولیت یک زن و حتی یک انسان مادر شدنه.من دربارداری و بعد زایمان دچار افسردگیای شدید میشدم و مشکلات قبل و بعد بدن تغییر میکنه..و تو مسلما تنهایی نمیتونی باهمه تغییرات کنار بیای.باید همسرتون کنارتون باشه
منم خیلی رو نظم و ترتیب حساسم و از وقتی بچه دار شدم دچار مشکل شدم یعنی اکثر اوقات درحال تمیز کردنم ...
منم حساس بودم اما به مرور زمان تغییراتی کردم البته از تجربه های مامانها توی کانالهای تربیت کودک یه تکنیکهایی رو هم یاد گرفتم که بعضیهاش رو به کار بردم و راضیم و مطمئنا اگر واقعا پیگیر تکنیکها باشم،شرایط نظم و ترتیب خونه بهتر هم میشه.