من چند سال شاغل بودم و با پس انداز چند سالم یه پراید دست دوم خریدم ؛ پارسال شرکت تعطیل شد و همه بیمار شدیم ؛ چند باری ماشین خراب شد که بدهی بالا آوردم ؛ گوشی هم خریده بودم به امید کار که دیگه کار تعطیل شد و من ۳۰ تومن بدهی و چک داشتم مجبور شدم ماشینم رو بفروشم ؛ یه کاری خیلی وقت بود تو ذهنم بود خیلی براش تلاش کردم هزینه کردم که به بن بست خوردم و کلی پولم رفت که رفت الان از اون ماشین که فروختم کلا ۷_۸ تومن مونده ؛ خاستگار خوب هم ندارم ؛ دلم به شدت میخاد مادر بشم
با یکی بودم ولی واقعا دیگ خسته شدم ازش ؛ همش بدقولی همه زندگیش مادرش و خواهرش بود و من همیشه الویت آخر بودم قرار بود عید عقد کنیم ولی بهم زدم باهاش چون خسته شدم از کاراش اونم خیلی راحت گفت باشه میخای بری برو و ده روزه تموم کردیم
در ناامیدترین وضعیت ممکنم کاش صبح نشه