2777
2789

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

گزاشتی لایک

خوشبختی شاید تو صفحه بعدی باشه...نبند کتاب رو!🌱😊👍‏بزرگترین ارزوم دیدن بی بی چک مثبته رویاشده برام لطفا دعاکن برام❤🙏ممنون از دعای قشنگت بالاخره منم به آرزوم رسیدم...انشالله قسمت همه ی منتظرا،اگه دوست داشتی یه صلوات برا تودلیم بفرس۱۴۰۰/۸/۳۰❤️

من با يه تقدير شگفت انگيزي سر از سر سفره ي عقد دراوردم اينكه چگونه و چطور ميسر شد خودش حديث مفصل بود

بعد از ازدواج يك سالي گذشته بود كه تو اواخر تعطيلات عيد احساس تهوع داشتم گذاشتم به پاي تغيير فصل هي ادامه دار بود همسرم برگشت شهري كه ساكنش بوديم و من موندم شهر خودمون ولي تهوع ها حالا تبديل به استفراغ شده بود 

اولين الارم ها بود كه سوالا شروع شد بارداري؟

ناچار رفتم اورژانس و پزشك اورژانس هم معتقد بود باردارم و من هرچه قدر توضيح ميدادم كه بارداري نياز به اقدام داره متوجه نميشد و در اخر تست بتا دادم منفي بود اما باز دكتر متقاعد نشد من توان متقاعد كردن دكتر رو نداشتم چه برسه بقيه تو اولين فرصت برگشتم خونه ي خودم

شهر زندگيه ما يه شهر سرد وكوهستاني بود وشهري كه بعد ازدواج رفته بودم يه جزيره ي گرم و مرطوب علاوه بر استفراغ و تهوع حالا به شدت بي اشتها و رنگ پريده بودم وزن ازدست ميدادم و صورتم دچار اكنه شده بود عملا روزاي جالبي نبود پريودهاي متوالي تحليل رفتن توان جسمي فشار كاري بالاي همسرم  منو تبديل به يه مرده ي متحرك كرده بود فقط بامايعات زنده ميموندم و معده ام پس نميزد به ناچار برگشتم شهرمون قيافم شبيه اسرايي بود كه به وطن برميگردن من برق نگاه مادرم رو تو برخورد. اول ديدم كسي به روم نمياورد ولي از قيافم معلوم بود كه وضع خوبي ندارم

مدام دكتر ميرفتم 

متخصص گوارش متخصص عفوني متخصص زنان متخصص داخلي هركدوم سلسله ازمايش ها و كيسه كيسه دارو ميدادن و برج ٦بود ومن هنوز درگير بودم اندوسكوپي كردم زخم عثني العشر داشتم 

به داروهاي گياهي وطبع سنتي رو اوردم وكه شايد افاقه كنه روال خونه و زندگي تو كمتر از چندماه ازدستم در رفت حال و حوصله ي همسرم رو نداشتم لباسا به تنم زار ميزد مثه پيرزنا فقط لباساي ازاد وگشاد و دمپايي ميپوشيدم تمام طلا هامو از سر و گردنم وا كردم حس ميكردم فرو ميره تو تنم واذيت ميشم به جهازم كه با چه وسواسي و مشقتي خريدا بودم وحالا بلا استفاده بود 

حالا ديگه همه چي رنگ باخته بود كمتر بيرون ميرفتم كمتر باكسي حرف ميزدم وعملا مثه شمع داشتم جلو چشم خانوادم اب ميشدم اين سري اطرافيان پيشنهاد دعا نويس و طلسم و حادو ميكردن كه ختما چشم خورد حتما كسي براش دعا گرفته از ناچاري و ناتواني ايناروهم امتحان كردم كه شايد گره از مشكلم واشه اما اي دريغ كه كم كم مفاصلم هم درگير شد ومن حتي نميتونسم حركت كنم 

اوايل مهر بود كه ازمايش دادم تعداد پلاكتا انقدر كم بود كه رييس ازمايشگاه منو خواست بالا رفتم ديدنش با ديدنم جا خورد گفت چه بچه اي نميفهميدم چي ميگه 

ازم پرسيد سابقه ي كنسر يا بيماريه خوني داريم تو خانواده بدون فكر گفتم نه رمق وايسادن وحرف زدن نداشتم اولين تشخيص سرطان خون بود ومن كامل پديرفته بودم واماده ي مردن بودم انگار تو اين مدت رنج وبيماري منو از پادراورده بود ميلي به ادامه نداشتم 

شبا بعد خوابيدن همسرم شروع به سرچ ومطالعه ميكردم 

علائم و تمام عدد و رقم ازمايش مطابقت داشت ومن وضعيت روحيم هم خراب تر ميشد وراه سخت تر موهام مثه چي سوخت و مجبور شدم بتراشم يه روز تو اوج ناچاري وسايلم رو جمع كردم خونه رو ترك كردم نميخواستم همسرم با روزاي وحشتناك من مواجه بشه اماده ي طلاق بودم 

بيمارستاناي خصوصي بستريم نميكردم دقيقا مريض رو به موتي بودم كه دنبال جا براي تموم كردنه تا اينكه يه پزشكي تو بيمارستان اتيه تشخيص داد اين خودايمنيه واحتمال قوي لوپوس بستري شدم همون شب

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108