خیلی چیزا. مثلا من یه دوستی رو از دست دادم و بابتش به شدت ناراحت بودم و بخاطر شوهرم می رفتم عید دیدنی خونه خواهراش. می گفت بیا قرار نیست بزن و برقص باشه که؟! رفتیم داشتن ساز و دهل می زدن و من اون دوره به شدت رو اهنگ حساس بودم و اصلا عصبی می شدم.
سال بعدش عموی عروس خواهر شوهرم فوت کرد و پسرش و با خواهر شوهرای دیگم سر یه چی خندیدن که عروسش خوب پسرش و تو جمع خراااب کرد. به حدی که خواهرشوهرم و بردیم بیمارستان و نزدیک بود سکته کنه