من بابام هیچ کاری بهم نداشت.
کلا آزادی کامل داشتم.
ولی انقدر قابل اعماد بودم ک باباهای دوستام اونا رو به هوای من کلاس کنکور و اردو میفرستادن.
مامانم گاهی نصیحت میکرد
اونم کلی.
در حد معقولش هم خیلی چیزها رو تجربه کردم.
مثلا با خواستگارهام برم بیرون و رستوران و ....