سلام دوستان من الان تقریبا نزدیک ۴ ماهه دارم یک کلاس هنری میرم استاد هنرم آقا هستش و از من یک ۲۰ سالی بزرگتره تا اونجا که از ظواهرش مشخصه ، خیلی مرد خوب و فروتنی و مهربونه چند روز پیش بارون اومد بارون شدید کلاس ما ساعت ۷ شب تموم شد چند تا از همکلاسی های من غایب بودن و تازه میخواستم پیاده برم و عجله داشتم استاد هنرم با ماشینش اومد بوق زد ترمز زد گفتش چجوری میخوای برگردی خونه؟ منم گفتم پیاده میرم گفت خیس میشی زیر بارون من هی منکر میشدم میگفتم نه من خودم میرم و اینها اون میگفت نه خیس میشی خودم میرسونمت خلاصه قبول کردم و چون دستم هم وسیله بود سنگین بود استادم از ماشین پیاده شد وسایلم رو گذاشت صندلی عقب ، بعد در جلوی ماشین رو باز کرد گفت بفرمایید منم دیگه مجبوری جلو سوار شدم تو مسیر همش ازم سوال میپرسید مثلا همیشه انقدر کم حرفی و از اینجور چیزها خلاصه آخرش که پیاده شدم گفتم مرسی رسوندین گفت خواهش میکنم عزیزم ، من نمیدونم رفتارش چرا اینجوری فقط با من صمیمی؟