شوهرم ک فعلا عقدیم قبلِ اینکه بیادمرخصی ی دعوا باهم داشتیم ک گفت طلاقت میدم و.. بعد ک دیگه آشتی کردیم دیروز منو برد بازار و برام مانتو و لوازم خرید،مهربونم بود همش دورم بود... ولی خب بعدظهرش اس ام اس داشت میداد و نمیدونم کی بود، بعد ب من گفت برو کمکِ مادرم(چون شبش مهمون داشتن)، شبشم نزدیکای ۱۰ونیم ۱۱ باز مشخص بود ک داره پیامک براش میادو من پشتش بودم ندیدم ک جواب بده ولی خب نوتیفِ پیامکه براش میومد و رَدِش میکرد... واقعا خیلی از دیروز ب فکرم، چیکار کنم، فردا صبح ام مرخصیش تموم میشه برمیگرده شهرستان
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
چون قبلا خیلی بهش گفتم بهت شک دارم و فلان... الان اگه خزش بپرسم عَلَم شَنگه درست میکنه دیگه
چرا مگ مشکوک بوده؟/
یا همینجوری الکی گیر دادی؟/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
قبلا ک هرچی گیر دادم الکی بوده ولی خب الان واقعا نمیدونم، همش میگم شاید ۱ درصد شک ام درست باشه
اشتباه کردی ک قبلا گیر دادی/
صبور باش مشخص میش همع چی/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/