دوشنبه مغازه شوهرم بودم (عقدیم) از عمم و دختر عمم صحبت کرد در کل هر دفعه میبینمش چن دیقه راجب اونا زر میزنه منم بهش تذکر دادم بعد چون حرصم داده بود روش در حد چند قطره آب ریختم
خیلی از این حرکت بیزاره خلاصه یهو دیوونه شد میزد ب سرش ک الان سرما میخورم تو نفهمی فلانی ی لیوان آب ریخت روم 😣😑بعدش من گفتم ریموت مغازه رو بده من میخام برم نمیداد منم با لگد زدم ب در مغازه بعد محکم هولم داد گف ی کاری نکن بزنمت ازم متنفر شی منم ی مشت محکم ب پشتش زدم گفتم حالا بیا بزن
خلاصه در حین دعوا گفت میدونم با 100 چت میکنی به 100 نفر نگا میکنی ک دیگه حرفام برات ارزش نداره
دیگه بعدش ب حرفاش توجه نکردم برگشتم خونمون