بچه ها من به برهه ای خیلی اذیت بودم شدیددددد
چندتا چندتا قرص اعصاب میخوردم درروز
هیچ راهی مداشتم برای مشکلم جز گذر زمان و همش میگفتم مشکلم معجزه میخواد و همش به امام حسین فکر میکردم ک برام معجزه بکنه همششششش ینی مشکلم فقط ب دست خوده خدا و معصومین قابل حل بود ...
شرایطم جوری بد بود حتی تصورشم از نظر خیلیا خارجه
بگذریم ...
ی شب خواب دیدم ک وسط ی بازار قدیمیییی و خیلییییییی شلوغ ی خانوم چادری و ریز اندامی ک چادر روی سرش کشیده بود همش تو بازار دنبال منه و از ی جایی به بعد همش میزد بهم ب نشانه اینکه کارم داره ولی من همنیجور ب راهن ادامه میدادم اونم میومد
یجای عصبانی شدم برگشتم گفتم چیهههه چیکارم دارییییی
تا برگشتم بهش گفتم چیه تو عالم خواب از غیب فعمیدم حضرت زهراس اشکم درومد گفت هیچی وقتی امام حسین و امام حسن رو صدا ک میزنی اسمتو ک میشنون برات گریه میکنن و
زود برگشت. فت
بچه ها من ناراحتم ک اونجوری تو خواب رفتار کردم و چرا اصلا همچین خوابی دیذم 🥺😔😔😔
تعبیر بلدین بگین لطفا