2777
2789
عنوان

حسرت خوابگاه

284 بازدید | 20 پست

سلام،امیدوارم حالتون خوب باشه

بچه ها من امسال سال دومی بود که کنکور دادم و با اینکه دانشگاه دولتی هم قبول شده بودم ولی بنا به دلایلی تصمیم گرفتم دانشگاه آزاد شهرستان خودمون بخونم..

رشته ای که میخونم رو دوست دارم و ناراحتیم فقط به خاطر دانشگاهش هست..اینکه نمیتونم یه محیط جدید و خوابگاه و دوستای جدید رو تجربه کنم،،البته تصمیم دارم ایشالا واسه ارشد یه دانشگاه خیلی خوب قبول بشم ولی خب الان که دوستامو میبینم رفتن خوابگاه و اینا،خیلی غبطه میخورم:)

کسی هست اینجا حسرت خوابگاه داشته باشه یا توی شرایطی مشابه شرایط من بوده باشه؟؟

اگرم امکانش هست از تجربیات خوب و بد خوابگاه بگین😘

بازم خوبه که قبول شدی من قبولم نشدم اما همچی درست میشه عب نداره تو هر محیطی باشی بلاخره رفیق پیدا میکنی نگران نباش تو تلاشمو بکن(:

(♥︎)𝗂𝖺𝗆 𝗌𝗍𝗂𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖺𝗆𝖾 𝗌𝗍𝗋𝗈𝗇𝗀 𝗀𝗂𝗋𝗅

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

وای نه خوابگاه حسرت نذاره فقط دوری و دلتنگی وسختی داره آدمایی ک هر کدوم یه جور فکر میکنن و رفتار میکنن و توقعات عجیب و ... من ک خیلی تو خوابگاه بودم بهت میگم حوش گذرونیم در برابر سختیش هیچه

خدایا ابر میفرستی بارون نمیدی؟خوبه منم وضو بگیرم نماز نخونم؟😕

قرار بود برم خوابگاه اینقدر گریه کردم افسرده شدم که خونوادم راضی شدن منو غیر دولتی بزارن که خوابگاه نرم

میتونی قبول کنی با چند نفر که نمیدونی کیه چیه

تمیزن کثیفن هر کدوم یه افکاری دارن زندگی کنی

من که عمرااااا

قرار بود برم خوابگاه اینقدر گریه کردم افسرده شدم که خونوادم راضی شدن منو غیر دولتی بزارن که خوابگاه ...

من با هفت نفر دیگ تو ی اتاق بودم عااالی بودیم میرفتم دانشگاه برمیگشتم غذا واسم پخته بودن وسایلم مرتب کرده بودن صبح سفره مینداختن واسه صبحانه بعد من بیدار میکردن منم وقتایی ک دانشگاه نداشتم همین کارارو میکردم

من با هفت نفر دیگ تو ی اتاق بودم عااالی بودیم میرفتم دانشگاه برمیگشتم غذا واسم پخته بودن وسایلم مرتب ...


از روحیه خودم خبر داشتم که نمیتونم کسیو تحمل کنم

به تمیزی خیلی اهمیت میدم از کجا بدونم اون طرف تمیزه یا نه

هیچوقت هم از انتخابم پشیمون نشدم

همین کارا رو مامانم بی منت تو خونه انجام میداد   

البته من کلا ازاد بودم محدود نبودم که دلم فضای بیرون بخاد

از روحیه خودم خبر داشتم که نمیتونم کسیو تحمل کنم به تمیزی خیلی اهمیت میدم از کجا بدونم اون طرف تمیز ...

در عوض من تو قفس بودم 😂😂😂من از ۱۷ سالگی با دوستام میرفتم مسافرت . من چون تک دختر بودم دلم جمع دخترونه میخواست ک رفتم خوابگاه هم اتاقیامم عالی بودن ما هرماه یکی میاوردیم کل اتاق تمیز میکرد همون روزم ک رسیدیم فرش دادیم قالی شویی و... 

در عوض من تو قفس بودم 😂😂😂من از ۱۷ سالگی با دوستام میرفتم مسافرت . من چون تک دختر بودم دلم جمع دخت ...

خیلی هم عالی نه ما پنج خواهر بودیم تو خونه 

هممون باهم دوست بودیم همه از گند کاریامون خبر داشتیم

الانم که ازدواج کردیم دور شدیم خیلی برامون سخت شده

یک سال اول زندگیم افسرده بودم میخاستم برم پیش خواهرام   

الانم دلتنگ میشم ولی داره هی بهتر میشه عادت میکنم انگار

خیلی هم عالی نه ما پنج خواهر بودیم تو خونه  هممون باهم دوست بودیم همه از گند کاریامون خبر داشت ...

نه من تک دختر بودیم دوست و رفیق خیلییی داشتم مسافرت و تفریح و... اما دلم میخواست تو ی خونه ک پر دختر زندگی کنم واسه این رفتم خوابگاه واقعا مثل خواهر بودیم باهم الان چندتاشون ازدواج کرده یا شهر دیگ ارشد رفتن اما باز هر دوماه هممون جمع میشیم اهواز همو میبینیم چند روز 

افتضاحههههه الان ما تو خوابگاهیم همه افسردگی گرفتن منتظریم فردا سه برگردیم خیلی سخته زندگی تو خوابگ ...



ترم اول هستین؟شاید چون اولشه یکم سختتونه:)مثلا من دیدم دوستام میگن با هم میریم بیرون،شبا تا صبح بیداریم شوخی میکنیم میرقصیم..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز