میدونم شاید اشتباه کنم ولی خسته شدم ازین خانواده خیلی محدود کن هستن به یه رژ ساده قرمز هم گیر میدن من گواهینامه گرفتم ب دلم موند یه بار ماشین بدن دستم منو محدود کردن میگن هیچ وقت ماشین نمیدیم فلان جا نرو اونجا برو چرا مانتوت فلانه چرا بهمانه خونه این دوست نرو برادر داره با اون نرو فلانه
منم هر پسری اومد خاستگاریم و همین بفهمم محدودم نخاهد کرد و بدکش نبود ازدواج میکنم میرم دیگهم نمیزارم برام محدودیت بچینن ازشونم دور میشم سال و ماهم نمیام سراغشون خسته شدم خستم کردن یه ماشین دادن دستم چیه ک من باید حسرتشو داشته باشم؟ میگن تصادف میکنی انگار خود بابام تصادف نکرده
منم ازدواج میکنم هرچی شد شد انقدم ازشون دور میشم ک ارزو دیدنمو داشته باشن😏 کاری ک خاهرم کرد بخاطر همین محدودیتاشون