خانما حالم بد پنج ماه خونه بابام شوهرم علنی گفت زن گرفتم مجبور شدم به خاطر هوا هوس نیست چرت وپرتای این مدلی منم نظرمو اجرا گذاشتم دوتا بچه کوچک دارم هرشب گریه بدون هیچ دلیلی ما حتی دعوای شدیدی هم نداشتیم منم وافعا شوهرمو دوست داشتم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خونش چسبیده به محل کارشوهرم ماشین خریده داده بهش غذا درست می کنه براش شوهرم اصلا تو این مدت خبری از من وبچه هام نگرفته چند روز پیش دخترم به شدت بی قراری می کرد به برادرزاده اش گفتم بگو بیاد دنبال بجه ها بی قراری می کنن بی شرف برده بود دخترمو خونه اون زنیکه اومد دخترم یه چیزایی می گفت گفت دوتایی باهم رفته بودن حموم یا با شرت وتاپ تو خونه می گشت
در طول ۸ سال ازدواج به منوحق تنها بیرون رفتن آرایش کردن یا فقط یه تارنو بیرون باشه نمی داد شده بود تو خونه گشنه بودیم نمی ذاشت خودم برم نون بخرم از سر کوچه می گفت تونستم می خرم نتونستم صبر کن یا نمی ذاشت با آژانس برم اینور اونور خودش ایتطور