جایی ندارم غم و غصه هامو بگم یکم اینجا دردل میکنم
فردا قراره برم خوابگاه با یکی از فامیلا خونوادم نمیان نمیتونن ولی چند روز بعد میان دنبالم
دوست ندارم برم خیلی دارم گریه میکنم از اون ور خونواده میگن برو سخته بیایم باهات
نه رشته رو دوست دارم نه دوست دارم برم نه میتونم خوابگاه رو تحمل کنم نمیدونم چکار کنم چیزی بگید سبک بشم
از بس دارم گریه میکنم گوشه چشم زخمی شده