دیروز عقد برادرشوهرم بود گفته بودن محضریه، منم هفته قبل عقد همش خونه مادرشوهرم بودم، یک کلمه نگفتن که بزن برقص و لباس درآوردن هست و اینا، حتی جمعه وسط حرفم به خواهرشوهرم گفته خوبه عقد محضریه پیراهن نمیخریم بازم نگفت که نه میپوشیم، رفتیم عقد و خوندن یهو گفتن پرده رو بکشید خانوما لباساشونو دربیارن، به مادرشوهرم گفتم چرا بهم چیزی نگفتین؟ گفت لباست خوبه دیگه،😐 فک کنین خودش پیراهن مجلسی دوخته به من میگفت شومیزت خوبه مانتوتو درار، همه رفته بودن آرایشگاه پیراهن مجلسی پوشیده بودن منم با مانتو و شال نشسته بودم خودشم منی که حتی تو مراسمات غریبه خیلییی دوس دارم شیک باشم چه برسه عقد برادرشوهرم الآنم از ناراحتی خوابم نمیبره
من یک ایراد اساسی که دارم اینه که نمیتونم اون لحظه ناراحتیمو پنهون کنم، همه متوجه ناراحتیم شدن تو جم ...
منم اینجوریم. قشنگ تو چهرم مشخص میشه😂😂😂
و تا یه مدت اصلا اسمشونم نمیارم. ولی تو مث من نباش.
به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هرجا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم. گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند. و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشدجون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
حاشا کرد ، گفت من یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشی، بعدم گفت تو دخترتو گفتی، ببین آنقدر نفهمند ببخشید آدم باهاشون بحث میکنه احساس میکنم برمیگردی همون نقطه شروع ، هی دور دایره میچرخی و به جایی نمیرسی، دوس دارن فقط بی ربط حرف بزنن.
حاشا کرد ، گفت من یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشی، بعدم گفت تو دخترتو گفتی، ببین آنقدر نفهمند ببخشید ...
وای آفرین. دقیقا همینه. منم هر موقع مثلا گفتم شما چرا دوشنبه شب فلان حرف رو زدی بهم. حالا به ساعت بحث میکنن دوشنبه نبود چهارشنبه بود. اصل موضوع رو نمیفهمن
به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هرجا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم. گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند. و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشدجون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
خانواده شوهر همینن من قبل نامزدی برادرشوهرم کلی به خودم و شوهرم فحش و بدوبیراه گفتن اخرشم بدون معذر ...
اره من کلا خیلییی احترام نگه میدارم جواب نمیدم، عروس جدیده قشنگ از اوناس که جواب میده سریع، ولی فعلا فک میکنن بهترین عروس دنیا نصیبشون شده دیگه من آدم حساب نمیام