2777
2789
عنوان

از ناراحتی خوابم نمیبره

| مشاهده متن کامل بحث + 2563 بازدید | 95 پست
من یک ایراد اساسی که دارم اینه که نمیتونم اون لحظه ناراحتیمو پنهون کنم، همه متوجه ناراحتیم شدن تو جم ...

منم اینجوریم. قشنگ تو چهرم مشخص میشه😂😂😂

و تا یه مدت اصلا اسمشونم نمیارم.  ولی تو مث من نباش. 

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ن وقتی بهت نگفتن کارت اشتباه نبوده بهشون میگفتی ک من ک گفتم خوبه ک محضره پیراهن نمیخریم چرا هیچی نگ ...

حاشا کرد ، گفت من یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشی، بعدم گفت تو دخترتو گفتی، ببین آنقدر نفهمند ببخشید آدم باهاشون بحث می‌کنه احساس میکنم برمی‌گردی همون نقطه شروع ، هی دور دایره میچرخی و به جایی نمیرسی، دوس دارن فقط بی ربط حرف بزنن.

نه مراسم ما خونه بود کلا مادرشوهرم پاشو کرد، تو یک کفش که باید خونه باشه

خب بزن و برقص نبود مگه بعد عقدت؟

برا این چیزها غصه نخور من فک کردم چی شده ناراحتی خوابت نمیبره گلم ، ولش کن اومدن خونه ات در خونه رو دوبار روشون وا نکن تا حساب کار دستشون بیاد 

خدای نکرده جایه من بودی چی خوابت نمیبرد ؟

اخه باید تو جمع می‌بودی، فک کن همه لباس درآوردن دارن میرقصن من خشکم زده بود با مانتو و شال نشسته بود ...

خانواده شوهر همینن

من قبل نامزدی برادرشوهرم کلی به خودم و شوهرم فحش و بدوبیراه گفتن اخرشم بدون معذرت خواهی فک و فامیلاشون زنگ زدن گفتن بخاطر ما بیاین

منم رفتم ناراحت

حالا ببین با اون عروس جدید چ کار کنن

ادم نمیشن که

اخرش برمیگردن به خودت اونموقع تو سگ محلشون کن

حاشا کرد ، گفت من یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشی، بعدم گفت تو دخترتو گفتی، ببین آنقدر نفهمند ببخشید ...

اره بعضیا نمیخان ک بفهمن

وقتی نخان بفهمن هرکار کنی هم نمیفهمن پس بهتره خودتو اذیت نکنی چون هیچی از ارزش تو کم نشده.


حاشا کرد ، گفت من یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشی، بعدم گفت تو دخترتو گفتی، ببین آنقدر نفهمند ببخشید ...

وای آفرین. دقیقا همینه. منم هر موقع مثلا گفتم شما چرا دوشنبه شب فلان حرف رو زدی بهم. حالا به ساعت بحث میکنن دوشنبه نبود چهارشنبه بود. اصل موضوع رو نمیفهمن

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
خانواده شوهر همینن من قبل نامزدی برادرشوهرم کلی به خودم و شوهرم فحش و بدوبیراه گفتن اخرشم بدون معذر ...

اره من کلا خیلییی احترام نگه میدارم جواب نمیدم، عروس جدیده قشنگ از اوناس که جواب میده سریع، ولی فعلا فک میکنن بهترین عروس دنیا نصیبشون شده دیگه من آدم حساب نمیام

اره من کلا خیلییی احترام نگه میدارم جواب نمیدم، عروس جدیده قشنگ از اوناس که جواب میده سریع، ولی فعلا ...

اره موقتیه

والا من برادرشوهرم که عقد کرد گفتم خدایا شکرت بالاخره از من کناره گیری کردن یه مدت سرگرم اون باشم

واقعا خسته کننده ان

الانم فهمیدن چه عنتری گیرشون اومده موندن چکار کنن

هر روز میان پیشم مینالن

دختره حتی قیافه هم نداره حالا میگن دعاخورمون کرده که گرفتیمش

اره موقتیه والا من برادرشوهرم که عقد کرد گفتم خدایا شکرت بالاخره از من کناره گیری کردن یه مدت سرگرم ...

چقدر خوش بحالت شده ،😁 منم از خدامه اینجوری بشهدقیقا اینم قیافش معمولی به پایینه بجاش اعتماد به سقف داره و سر زبون


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز