شما هم شده تو دوران عقد نتونین از خونواده اتون دل بکنین و وقتی بعضی شبا میرین خونه مادرشوهرتون با غصه و گریه میگیرید؟من که الان نزدیک یک سال و خورده اییه هر از چندگاهی این حس میاد تووجودم که گناه دارن خونواده ام تنهان الان تو خونه چیکار میکنن مخصوصا که ی برادر کوچیکتر دارم کلاس دهمه هعی آخر هفته ها میپرسه شب اینجایین وقتی میگم ن قلبم میترکه😔😔همین الانشم باکلی بغض دارم مینویسم
هرکجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است. ⛔️ آقایون اینقدر درخواست ندبد گرفتید چی شد⛔️از برچسبهایی مثل «مطلقه»، «بیوه» یا «نازا» بیزارم؛ آدمها را با قلب و انسانیتشان بشناسید، نه با عنوانهایی که به آنها میدهیدزندگی گذشته و حتی تجربهی طلاق، پایان من نبود؛ بخشی از مسیری بود که مرا ساخت و برای ساختن آیندهای بهتر، قویترم کرد.امروز خودم را همانگونه که هستم دوست دارم؛ با تمام تجربهها، سنم و مسیری که پشت سر گذاشتهام..پسرم؛ تمام دنیای من.
عزیزمشما دیگه خیلی وابسته ای بالاخره که باید برید سر خونه زندگیتون اون موقع برات خیلی سخت می ...
من اصلا اینجوری نبودم ی شب که بابام گفت اینا که میرن بیرون دق میکنیم😔بد شدم
مخصوصا این روزا وضع خونواده امون خوب نیست😔مامان و بابام با هم قهرن هیچکی تو خونه حرف نمیزنه دم رفتن هعی میگن کجا میرین من میمیرم😔😔تا حالا اینجوری نشده بودم