بچه ها پيشاپيش از اينكه راحت صحبت ميكنم عذر ميخوام واقعا جز ب حالت ناشناس نميتونم ب كس ديگ بگم مشكلمو من و همسرم عاشق هم بوديم اونم خيلي اهل محبت كردنه مرتب هم رابطه ج ن س ي داشتيم بعد عروسي من بلافاصله حامله شدم و بچمون بدنيا اومد تو مدت حاملگي شايد يكي دو بار رابطه داشتيم(من نه نگفتم خودش بخاطر بچه ميترسيد)متوجه ميشدم ك خود ا ر ض ميكنه بعد زايمان انگار اون ادم سابق نيس ديگ ازش عشقي نميگيرم و خودمم انگار كه يخ بستم بچمم ٤ماهشه خودمم وضعيت جسميم خوب نيست آتروفي گرفتم(خشكي. و ا ژ ن)اصلا نياز ج ن س ي ندارم ولي خيلي هم ناراحتم ك اون نميخواد و زندگيمون كامل نيس راجع به اين قضيه باهاش حرف نميزنم نميپرسم غرورم اجازه نميده نميدونم چيكار كنم سر يه چيزايي دلم ازش شكسته تلاش نميكنم ب نظرتون چيكار كنم