نمیدونم چرا ولی دست خودم نیست
پدر و مادرم شهرمون نیستن و من الان داخل خونه تنهام و امشبم تنها میخوابم
قبلنم خیلی تنها میموندم شبا ولی اینطور نمیشدم
الان جوریم که ضربان قلبم حتی بالاست و نفس نفس میزنم
نمیخوام به خودم تلقین کنم ولی دلم شور میزنه
انگار نگرانم
فکر میکنم یه اتفاقی قراره بیفته حالا خوب یا بدش رو نمیدونم
اما به دلم افتاده یچیزی میخواد بشه
دلمم گرفته که چرا امسال قسمت نشد برم دانشگاه و داغونم روحی،چند روزم خودم رو باختم و نتونستم درسی بخونم اما میخوام دیگه فراموش کنم
یچیزی میگید آروم شم یا یکاری انجام بدم
شده شمام اینجوری شید؟