وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد ، نه جایی بخاطرم تعطیل میشود، نه در اخبار حرفی زده میشود، نه خیابانی بسته میشود و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود ، تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود و پدرم کمی شکسته تر... اقواممان چندروز آسوده از کار...دوستانم بعد از خاکسپاری موقع خوردن کباب آرام آرام خنده هایشان شروع میشود... راستی عشقم را بگو ، او هم باخنده هایش در آغوش دیگری،مرا ازیاد میبرد... من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد .... و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند من میمانم و خدا،با احساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...
ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا ...روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری 😔وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری🥀🥀🥀واسه ما فرقی نداره هرجا باشیم شب نشینیم ....
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را ...🥀🥀 دشمنت را هم چو میخ خیمه می خواهم ، مُدام سر به سنگ و تن به خاک و ریسمان در گــردنش 🥺🥹💫💫