سلام بچه های رمان خون من دنبال یه رمانم که اسمشو یادم رفته دختری که پدر مادرش از هم جدا شدن وهیچ کدوم نمیخوانش مادر بزرگ مادریش تا هفت سالگی بزرگش میکنه بعدش میمیره پدرمادرش جلسه میذارن کی بزرگش کنه مادرش یه مدت میبره خونش که نهایت بی مهری شو بهش نشون میده بعد اونم میره خونه پدرش که اونجا هم وضع بهتری نداره تنها دلخوشیش کلاس نقاشی که میره وقتی هجده سالش میشه پدرش مجبورش میکنه با پسر رفیقش که خیلی از دختره بزرگتره ازدواج کنه که خیلی هم بد دل وشکاکه واذیتش میکنه