پنجشنبه جمعه باغ مادرشوهر میریم
به اسرار شوهرجوری که مادرشوهر دیگه نمیخاد یه جمعه ما کنارش باشیم.و میخایم بریم میپیچونه!از طرفی هم فقط ادا در میاره و فیلم بازی میکنه
به شوهرم میگم دوهفته آفتابی نشیم ،بامن بحث میکنه.نمیدونم چرا نمیفهمه،میفهمه خودشو میزنه به نفهمی
میگه تو میخوای منو از مادرم جدا کنی
یه لحظه عصبانی شدم از دست کاراش که چرا میخواد منو سبک کنه 😭
میدونم باید با سیاست نمیرفتم اونجا.
دیدی دوست داری بهش تکیه کنی ،حقیقتا بگی
من از دروغ و دغل بازی مثل خودشون خسته شدم چرا باید موضوع را تاب بدم وقتی که خودش میدونه قضیه چیه