سلام من تاحالا از این تایپیک نزدم و نمیخواستم بزنم ولی دلم میخواد منم یاد بگیرم .خانوما تروخدا کمکم کنید من اصلا سیاست ندارم برای همسرم به جای من حس می کنم خواهر شوهر مادر شوهرم همسرش هستن از بس که توجهشوبه خودشون جلب کردن من نمیخوام از اونا جدا ش کنم من نمی خوام با اون نباشه چون بالاخره مادر و خواهرش هستن اما می خوام خودم یاد بگیرم چه جوری باهاش رفتار کنم چجوری سیاست داشته باشم که به من متوجه کنه چیکار کنم که وابستگی همونجوری که به مادر و خواهرش داره به منم داشته باشه مادر و خواهرش جلو روی من خیلی با من خوبن اما پشت سرم پیش شوهرم خیلی بد میگن نمیدونم چیکار کنم اگر کسی تجربه ای داره یا کاری بلده ترفندی میدونه به من بگه
سلام وزن فعلی 80.600قد159عضو گروه قرمز🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹🌹🌹🌹
متاسفم اگر باعث یادآوری این قضیه شدم امیدوارم زندگی فعلیتون رو پذیرفته باشید تا حدودی درکتون ...
خواهش میکنم نه اصلا ناراحت نمیشه دیگ کاریش نمیشه کرد و یه جورایی دیگ عشق و مفهموم اینجور چیزا برام گنگ و اصلا دوست ندارم دوباره عاشق بشمو بخام بخاطرش ضربه بخورم چون هنوز ک هنوزه هر اتفاقی میافته من همش ب این فکر میکنم ک چرا کسی منو درک نکرد چرا احساساتم وجودم برای کسی با ارزش نبود چرا قابل احترام نبودم چرا و هزار تا چرای دیگ برا همین دیگ فکر نمیکنم چنین چیزی تو زندگی من رخ بده هر کسی رو میبینم میگه من عاشق فلانی تو دلم میگم منتظر باش به زودی از دستش میدی
سلام وزن فعلی 80.600قد159عضو گروه قرمز🌹🌹🌹🌹❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌹🌹🌹🌹