خیلی ساله مادرم فوت شده و همه ی بچه ها ازدواج کردن رفتن پی زندگی خودشون منم ۳۷ سالمه زحمات همشون گردن من بوده از پخت و پز تو مهمونی خونه پدری تا جور کردن سیسمونی خواهرام و پخت و پز زنای داداشام تو نامزدی
من عطسه هام با صدای بلنده دست خودمم نیست چندروزه خواهرم مهمون ماست صبحش یهو عطسه کردم برگشت گفت بری خونه شوهر اینجور عطسه کنی طلاقت میده چیزی نگفتم
نصف شب یهویی عطسه کردم خواهرم پاشد گفت ذلیل شی چندبارم تکرار کرد شما باشین چیکار میکنین ؟خیلی خسته شدددم