عید سال بود خودمو شوهرم رفتیم مانتو بخرم فروشنده یه خانم بود موقع تسویه حساب ک شد من داشتم همیجوری مانتوها رو نگاه میکردم ولی حواسم بود شوهرم داشت با فروشنده بگو بخند میکرد شوهرم ب شوخی گفت عیده یه تخفیف بدین اون زنیکه هیز هم یجوری نگاه کرد گفت شما باید به ما عیدی بدین با خنده گفت شوهرم انگار خوشش اومد صورتشو دیدم خیلی اون لحظه متنفر شدم ازش ولی اگه بهش میگفتمم میگفت گیر میدی منظوری نداشتمو فلان واسه همین حوصله دعوا نداشتم ولی باید میگفتم هنوز ک هنوزه فکرش ک میکنم اعصابم خورد میشه..خب پولو بده بریم دیگه خوشو بش چیه اونم با یه خانم