من ادم منفور یا کسی نیستم که زیاد فکر کنم به چیزی که سرش ناراحتم ولی دیگه بریدم دیگه نمیتونم تحمل کنم اینارو چرا همه ازم متنفرن پشت سرم حرف میزنن هیچکس با من خوب نیست هیچ خوبی ندیدم چه از خانواده فقط مامانم که اونم از حالم خبر نداره بهتره نداشته باشه چه کسای دیگه قلبم دیگه تحمل نداره از ظاهر شاد میزنم برا همین کسی از حالم خبر نداره از درون داغونم فقط دارم بزور خودمو میگیرم چرا هیچکسو ندارم که درکم کنه؟ مگه من چکار کردم ؟ حقم اینه ؟اونقد حالم بده که میرم بیرون احساس بدی دارم از خودم متنفر شدم فقط بخاطر اطرافیانم که بهم صدمه میزننولی کسی خبر نداره من فقط میخوام زندگی کنم چرا تنهام نمیزارید؟چرا نمیزارید به حال خودم باشم ؟ تا تونستم به بقیه خوبی کردم ولی برعکسشو گرفتم نمیدونم شاید حقمه اینهمه بدبختی بکشم فقط اومدم خودمو خالی کنم همین.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چقدر ذهنت رو درگیر بقیه کردی؟زندگی کن و ب مردم و اطرافیان بی اعتنا باش.چون این مردم عادت دارن حتی اگه نشناسنت قضاوتت کنن.ذهنت رو رها کن و با آرامش ب زندگیت ادامه بده.
با اجازه ادمین واقعا مجبور شدم تو یه تاپیک بگم . کسی میدونه چجور میشه از جایی که خاطره داریم حالمون بد نشه ؟؟ کیس عاطفیم خاطرات خوشی برام یه جای خاص ساخت کلی ، ولی بعدنا کلی عذابم داد و الان خاطرات اونجا اذیت کننده س گاهی مجبورم رد میشم حالم خیلی بد میشه بشدت . آخه اون تنها نبود نا یه سگ مشترک هم داشتیم تروخدا وسی تجریه داره چجور میشه برام اونجا عادی شه ؟ فقط این راه و امتحان کردم به بدیهاش فکر کردم و ... اما نشده چون بخاطر اون نیست ! پرم از حس درد و عذاب
چقدر ذهنت رو درگیر بقیه کردی؟زندگی کن و ب مردم و اطرافیان بی اعتنا باش.چون این مردم عادت دارن حتی اگ ...
دارم زندگیمو میکنم ولی اونا نمیزارن زندگی کردنو دوس داشتم الان هم دارم فقط میخوام دست از سرم بردارن سعی میکنم اهمیت ندم ولی بازم ادامه میدن 🙂 اونم هر روز آدم مگه چقدر طاقت داره؟ قلبش از چی ساخته شده اینارو هر روز تحمل کنه