یاد گریه ی شوهرم میفتم رگای مغزم میخان بترکن از حرص و بغض و ناراحتی
دو ساله ازدواج کردیم بچه دار نشدیم هنوز
خودم خیلی ناراحتم بابت این موضوع و ناراحتیمم نمیتونم مخفی کنم ..
میرم اینستا کلیپای نی نی میاد بغضم میگیره
از خونه همسایه هرشب صدای گریه ی نوزاد میاد میرم جلو پنجره دلم پر حسرت میشه میمیرم واسه روزی که از خونه ما هم صدای بچه بیاد
شوهرم هفته ی پیش دید خیلی تو خودمم سر سفره گریه کرد گف خدایا به همین برکتت قسم به ما هم یه نگا بکن
هووففف بغضش و لرزش توی صداش..اون نگاهش.. حرفاش.. همش تو ذهنم میپیچه نابودم میکنه💔😔
برامون دعا کنین❤