رفتم قرارهمودیدیم رفتیم بیرون شهرچون داخل شهرمون کوچیک نمیشه همه همومیبینن ابرومون میره رفتیم بیرون شهر و گفت چی میخوری و منم گفتم چیزخاصی نمیخورم نفت ن من گشنمه حداقل کباب بخوریم برام لقمه بگیر
بعدازخونوادم پرسید چن سالشونه چن بچه ایم گفت خونواده جونی داری..خونوادم همیشه میگن ی دختربگیر ک پدرمادرجون داشته باشه بعد کمرش دردمیکردگفت بیاتوبشین پشت فرمون گفتم ن من حواس پرتم نمیتونم
گفت پس خوبه بعدابراشمال توبشین پشت فرمون دیگ بادوق توچشام نگاه میکرد باذوق بینی عمل کرد زیرچونموگرفت نگام میکرد گفت چ خوشگل عمل شده و باشوق نگام میکرد ازین حرفا