2777
2789
عنوان

باتوأم..........✔️

79 بازدید | 0 پست

هوشنگ و فرهاد هر دو بیمار یک آسایشگاه روانی بودند.

یک روز همینطور که در کنار استخر قدم میزدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فورا به داخل استخر پرید و خود را به کف استخر رساند و فرهاد را نجات داد.

وقتی دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد تصمیم گرفت تا او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت:من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم ، خبر خوب این است که میتوانی از آسایشگاه بیرون بروی زیرا با پریدن در استخر و نجات جان یک بیمار دیگر قابلیت عقلانی خود را برای واکنش نشان دادن به بحران ها نشان دادی و من به این نتیجه رسیدم که این عقل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست...😊

و اما خبر بد این است که بیماری که تو از غرق شدن نجاتش دادی بلافاصله بعد از اینکه از استخر بیرون آمد خودش را با کمربند حوله حمامش دار زد و متأسفانه وقتی که ما باخبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به حرف های دکتر گوش میکرد گفت:اون خودش رو دار نزد ، من آویزونش کردم تا خشک بشه.😐

حالا کی مرخص میشم؟😊


بعضی ها همینقدر احمق هستند.....🙂


رویای مرگ شاید بهانه ایست برای تحمل کابوسی به نام زندگی .......                                                               اگه توی یه کشوری درآمدِ یه آرایشگر بیشتر از یه معلمِ به این معنی نیست که پول تو درس خوندن نیست ،،،، به این معنی هست که مردم از قیافه ی زشتشون بیشتر خجالت میکشن تا مغز خالیشون ......                                                       ماها که بابامون پولدار نبوده یه چیزی رو خوب یاد گرفتیم ،،،، اینکه خیلی راحت قید چیزایی که دوس داریمو می‌زنیم ، پس یه لطفی در حقمون بکن سلطان ، اگه دوسمون داری           زیاد ناز نکن ......                                                                      💫 من یه اسفندی ام 🌨️ مغرور ، جذاب ، لجباز 💫
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792