قرار بود بریم شمال خودش گفت منم گفتم باشه مرخصی گرفتم دوشنبه هفته پیش بود دقیقه نود شوهرم گفت مامان و خواهرمم میان عصبی شدم ولی هیچی نگفتم رفتیم تو یه جا واسه ناهار مادرشوهرم گفت یه جا از این بین راه ها که در کثیفی بود بریم مثلاً می گفت ارزون ه چاپلوسی کنه منم گفتم بابا بریم داخل شهر اونجا با شوهرم بحثمون شد رسیدیم شمال شب شد گفتیم بریم ویلا اجاره کنیم مادر و خواهرش خودشونو کشتن که گرونه بمونیم تو ماشین فکر کن تو ماشین خوابیدیم پاهام مچاله شد دخترم اذیت شد شوهرمم بیرون خوابید می گفت لرزیدم سرد بود صبح شد کنار اون پارک یه سرویس بهداشتی بود کلیه ها من اذیتن زود رود میرم دستشویی رفتم اصلا افتضاح بود زود برگشتم گفتم تو رو خدا منو یه جا خوب ببر حالم بده پرش کردن داد زد که مگه من ساختم و همه میرن حرف مادرشو زد مادر و دختر ساکت بودن در ظاهر بحث کردیم و رفتم بیمارستان اون شهر سرویس بعد رفتیم خرید کلوچه کارت و پرت کرد روم که برو هر چی خواستی بخر اونا خریدن ولی من هیچی نخریدم چون اگه می خواست نیومد دیگه باهام رفتیم ساحل خواهرش از دور داشت فیلم می گرفت مادرش لایو و شوهرم استوری کلافه شدم گفتم این چه جور سفریه یهو مثل پلنگ حمله کرد بهم که برمی گردیم شهرمون و بعد رفتیم خونه اشناشون صبح بعدش گفتم میرم خرید گفت برو کارت داد رفتم خرید کردم اومدنی شوهرم خرید هامو جلو جمع ریخت زمین که اینا اضافه هست خریدی و پول ندارم و برمی گردیم و اینا شب بعدش اومد معذرت خواست قرار شد بریم سرعین صبحونه خوردیم سر صبحونه به خاطر دو تا تخم مرغ آبپز که هیچ کس نخورد سر من داد زد که می مونه خراب میشه سرم داد زد خلاصه ناراحت شدم در حالی که مادر و خواهرم نخوردن تو راه گفت اخم نکن و اینا ولی من ناراحت بودم داد زد برگشتیم شهرمون الان برام تبریک فرستاده و میگه گل بخرم گفتم نمی خواهم هرجا زیاد میشه
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید