نه والا مادرم که فوت شده خودم تک بچم
از اون ور هم خانواده شوهرم اصلا
از اینور خود شوهرم میگه حق نداری جایی ببریش من حتی تا سر کوچه نمیتونم برم
اون روز با همسایه داشتیم سلام علیک میکردیم تا اومدم تو خونه گفت روندی پاشه بیاد اینجا گفتم نه بابا پیرزن کجا بیاد خونه ما
یعنی صبح تا شب با بچه تنها دارم سرو کله میزنم وقتی هم میاد میگم خوب نگهش دار من به کارام برسم اصلا عین خیالش نیست
اون روز رفتم تو حموم یه چیزی رو بشورم بچه رو ول کرد اومده بود پشت در جیغ و گریه اومدم بیرون انقدر اعصابم خورد شد کلی داد زدم بعد خیلی راحت میگه خوب خودت خواستی بچه جمعش کن