نی نی کوچولومو گزاشه بودم رو سینم ..
سرش بو میکشیدم ..
دستای کوچولوشو میگرفتم تو دستم...
صورت نازشو که خوابیده ناز میکردم...
براش یه اتاق خوشگل سفید صورتی یا طوسی صورتی یا حتی سفید طوسی درست میکردم..
دلم خیلی چیزا میخواد...
دلم یه خونه با کابینت های سفید طوسی میخواد ..
یه بالکن و جایی داغ که برم داخلش و خیابون اروم ساکت رو به روش تماشا کنم..
یه خونه تمیز و بوی خوش بو کننده ..
یه دو قلو خوشگل که لباسای ست تنشون کنم..
یه شغل خوب که از صب تا ظهرمشغولم کنه...
دلم یه عصر پاییزی با دوقلو هام میخواد ک وقتی بردم بیرون براشون شیرکاکائو بخرم بارون بگیره
یه بارون شدید و منو جوجه هام ک دستشون گرفتم به سمت ماشینم میدویم با خنده که کمتر خیس بشن ...
حتی دلم یه سفر مشهد میخواد که بشینم ساعت ها زل بزنم به حرم..
دلم یه قرار عاشقونه میخواد که بچه هامون همراهمون نبردیم..دلم میخواد یه شب بارونی رو نیمکت بشینیم سرم تکیه بدم بهش بگم چقدر دوسش دارم...
دلم عجیب خیلی چیزا میخواد...
ولی الان نشستم توخونه ای که هیچ صدای بجز نفس هام نمیاد...صبور غمگین امیدوار.
اینجایی که هستم دقبقا ارزوی بچگیم بود میدونم و خداروشکر میکنم ...ولی ارزوهامو میخوام بزرگ کنم
شما امشب اون ته ته دلتون چی میخواد...؟؟امیدوارم یه روزی بیاد بهش برسین...کاش خدا امشب پای ارزوهامون یه امضا بزنه بگه برو خوش باش بنده کوچیک من تو که جز من کسی نداری...