عزیزم...
بیا من انقد خاطرات سمی دارم 😂
یه بار با داداشم و آبجیم و دختر خالم خونه تنها بودیم رفتیم پشت بوم
چهار شنبه سوری بود
پشت بومو آتیش زدیم بعد دیدیم چه گندی زدیم داشتیممیمردیم
داداشم قهرمان بازیش گل کرد رفت یه دبه آب ترشی بود خیار شور بود یادم نمیاد...
ریخت رو آتیش
چشمت روز بد نبینه،،،،تا یه ماه بوی گندی از پشت بودم میومد که نگوووو