یه دونه پسر هشت ساله دارم خودمم سی ونه سالمه ، به فکر بچه دوم هستم ولی نه توان روحی دارم نه جسمی ، همش نگران آینده هستم میگم تنهاست ، میتونم بچه بیارم ولی شرایطش ندارم الانم حوصله دومی ندارم فقط نگران پسرمم موندم واقعا
منم شرایط شما رو دارم با این تفاوت که دو ساله بچه میخوام نمیشه منم نگران آینده پسرم هستم ..ناراحتم چون پسرم از ۴ سالگی میگفت خواهر برادر میخوام و من گوش ندادم یعنی اون موقع شرایط نداشتم ..
خستگی و بیحالی شما مربوط ب سنت نمیشه، ریشه یابی کن ببین علتش چیه و درمان کن، من ۳۶هستم با انرژی کامل تازه میخوام اولی رو بیارم، البته شاید منم بچمو وقتی به سن مدرسه برسونم همینقدر خسته باشم، میدونم شرایط زندگی خیلی خیلی سخت شده ، دکترم میگفت رسوندن یه بچه به پنج سالگی دقیقا آدم رو ب اندازه یه PhD داغون میکنه
ببین من بچه نمیخواستم به اصرار شوهرم آوردم اولی اومد دیدم چقدرررر دوسش دارم دومی هم آوردم سومی هم باردارم میخوام بهت بگم اگر حوصله داری بیار
ایرانم .من یک مادر معمولی و تقریبا تجربه دارم. سوالی داشتید در خدمتم فقط اگه سوال داشتید وگرنه که آقایون مزاحم نشن😄.ما هیچ تر از هیچ پی هیچ دویدیم ، جز هیچ در این هیچ دگر هیچ ندیدیم.و ما ریشه های تنیده از امیدیم..🦋فاطمه زهرا قند ۳ سالم،🍒 امیر علی قهرمان۶ سالم 🍒، زینب پرنسس ۹ سالم🍒 ،مهرسام و نهال فرشته های آسمانیم. 😔 کاربری قبل از ۱۴۰۳ دست ۳ نفر بوده❗️
عزیزم شما ک نظرت اینه پس چرا منتظر براورده شدن حاجت ینی باردار شدن دومی هستی🤔
حتما سنش تو محدوده امنه
الان دیگه مساله سن یه مساله حل شده هست زن تا زمان یائستگی توان بارداری داره
ولی تو سن پایین همچنان خطراتش سر جاشه
کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار میگه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک همخانه باهاش ادامه بده.
خب پس بیخیال شو منم مثل شما خیلی دوس دارم یه دونه دیگه بیارم پسرم ۵ سالشه خودمم ۲۶ سالمه ولی میشینم با خودم حساب میکنم کلی سختی کشیدیم تا پسرم بزرگ شده اینا همه به کنار هیچ خواهر و برادریم باهم خوب نیستن از دشمن برا هم بدتر شدن چرا باید ی دونه دیگه بیارم بشه عذاب روح پسرم این لطف نیست به نظرم ظلمه
یک عدد ❤ مهربان❤ هستم 😁😻بچه ها من یه دونه ❤ پسر ❤دارم گفتم بگم بهتون دروغ گو نشم😘...❤خدایاااااا خیلیییییی دوستتتت دارمممممم❤.میشه مراقب خانواده م باشی میدونی که نفسم به نفسشون بنده🙏❤🙏❤خدا جونم با اینکه سختی زیاد کشیدم ولی با دادن عشقم همه رو برام جبران کردی ممنونم ازت خدای خوبم🙏❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
کدوم خواهر بردا باهم خوبن؟؟ این چ حرف مزخرفیه آخه حتی اگ بین خواهر برادرا هر مشکلی هم باشه بازم ته دلشون پشت همن شما ندیدید دلیل نمیشه بگید همهههه اینجورین.... من خودم برا داداشم جونمو هم میدم با اینکه هروز جروبحث داریم😐
کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار میگه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک همخانه باهاش ادامه بده.
دقیقا مثل من هستی منم پسرم ۱۱ ساله بود ۳۷ سالم ازبس گفتن بچه بیار اوردم الان مثل چی پشیمونم چون تفاوت سنیشونم زیاده انگار هم پسرم تنهاست هم دخترم فقط برا خودم انگار درد سر درست کردم بچه اوردم اصلا شما فکرشم نکن وبچه نیار فکر نکن یکی دیگه بیاری بچت از تنهایی درمیاد بخواد تنها نباشه باید ۴ یا ۵ تا داشته باشی با یک گل بهار نمیشه پس اصلا فکربچه رو از سرت بپداز بیرون که پشیمون میشی