دلت خوشه آ!!!حتی یه شیرینی نیوورد بیمارستان گفت پول ندارم ننش من اتاق عمل بودنی همش میگفته باباش (بابای من)باید بخره ما ناهار گرفتیم(خواهرزادش تکنسین اتاق عمل بود براش پیتزا گرفته بودن و چنتا از همکاراش)
اخه بچه اولم را خدا بعد چند سال و بعد از کلی نذر و نیاز بهم داده بود شوهرم میگفت اگر بچه دار بشی سرتا پات را طلا میگیرم ،منم بعد زایمان تا چند روز بعدش انتظار هدیه داشتم ولی خوب
...
طعنه بر خواری من ای گل بی خار مزن/ من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم