بچهها شوهرم دیروز بعد از کارش با همکاراش رفته بود سالن والیبال ساعت ۱۰ شب اومد بعدشم زود خوابید گفت فردا یه مزایده میخوام شرکت کنم باید زود بخوابم حالا امروز وقت ناهار اومد قبلش گفت خب امروز کجا بریم؟ منم گفتم نمیدووونم🤔 ولی خب قرار شد که یه جا بریم بعد من داشتم میزو میچیدم دوستاش زنگ زدن که بیا بریم استخر اونا خونه مجردی دارن و کرجن ما تهرانیم
بعد گوشیو که قطع کرده میگه عزیزم عشقت رفتنی شد دوستام میگن بیا بریم استخر حالا منم یکم ناراحت شدما ولی چیزی نگفتم بعد ناهار من خوابیدم اونم همینطور بعد رفتنی منو بیدار کرده میگه که شبو برو خونه مامانینا من نمیام😐
آقا خودش داره میره تفریح حالا من باید وسیله جمع کنم برم خونهی مامانم خونهی خودمون راحت ترم ولی به خاطر آقا باید برم میگه فردا میام میریم یه جا
به نظرتون من خیلی راحت گرفتم بهش؟
قرار بود با هم بریم بیرون ولی راحت کنسلش کرد😐
با بابامم قهرم دوس ندارم برم اونجا