فک کنن زندگیم مثل رمان ترسناک شده دیگه هر روزم کابوسه دیگه
من یک ساله ک بخاطر شوهر بی مسئولیتم ک تو تاپیکهای قبل هست مجبووووورم خونه پدرم بمونم
یه بچه یک سال و ده ماهه دارم
خودم معلم زبانم یعنی خرج خودم. وبچم با خودمه
مامانم بدبختی ماجراست
هزاران بار الکی بهانه گرفته و فحش و دعوا
فقط قضیه دیشب الان خیلی رو قلبم سنگینی میکنه
من یه داداش نامرد دارم ک چند هفته پیش بی جهت زد تو گوشم فقط برای اینکه داشتم به بابام میگم چرا داری بهم فحش ناموسی میدی
جوری زد ک تا سه روز گوشم درد میکرد
حالا اون گیر داده به مامان بابام ک بیایید شهر من تا شماها رو ببرم دکتر
درصورتی ک قبلا هر وقت رفتن خونش اصلا خودش خونه نبوده دنبال علافیاش بوده
حالا کمیدونه من دلم نمیخواد برم خونش پیله کرده
تز طرفی هم بابام ولکن من نیست
یعنی نمیذارع من شب تو خونه تنها بمونم بقول خودش نگرانمه
دیشب همشون خراب شدن سر من ک بخاطر مامان بابات حاضر نیستی یه قدم برداری
یعنی مامان من از اول تابستون یه جا بند نمیشه
اگر به اون بود تا الان هزار باز گذاشته بود رفته بود اینور اونور
چون میدونه بچه من خیییییییییلی شر و اگر منو بکشن خونه کسی نمیرم گچند روز بمونم
حالا دیشب میگفتم بابا منو ول کنید برید هرررر جا دلتون میخواد چرا انقدر پیله منید
من نمیام
شروع کرده نفرین گردن من
بعدم رفته سر نماز و بعد ک برگشت کلا چشمش ورم کرده از بس کریه کرده
خدا اگر واقعا هست باید شاهد زجرای روحی باشه ک اینا به من دادن
بعد همین مامان من ک بمن میگه حق و نمک من کورت کنه
داشت قربون صدقه همین پسر برادرم میرفت
جوری خودشو فدا میکرد و دستشو محکم به سینه ی خودش میزد
بعد پسر من تعجب کرده بود از رفتارای مامانم
یهو مامانم برگشت به بچه یک سال و نیمه ی من گفت
برررررو من فدای عزیز دلم میشه به تو ربطی نداره ک نگاه میکنی !!!!!!!!!!!!!!!!
بار هزارمشه
منطقش درین حد ک بچه های چهار پنج یا ده ساله ک مال پسرشن و یه طرف هم پسر من باشه
با پسر من دعوا میکنه بعدم جلوی زن داداشام میگه این ربطی به ما نداره پسر مردمه !!!!!!!
حالا اگر همچین مادری داشتین هزاریم صبحا ک شما میرفتین سر کار اونم الان نه، از مهر به بعد
فقط مراقب بچتون بود براتون ارزش داشت ؟!!!!!