2821
2789
عنوان

پشیمونی

109 بازدید | 2 پست

دختر عمه من حدودا یه سالی هس ازدواج کرده وپسره هم پسر همسایه ماس(شهرمون کوچیکه همه همدیگرو میشناسیم) چندشب پیش تو پارک مامانِ پسره رو دیدم اومدنشست کنارم بی مقدمه گف واقعا خیلی نامردی تو که اینا رو میشناختی توکه میدونستی چجور ادمایین چرا بمن نگفتی چرا گزاشتی زندگی پسرمو خراب کنم .من متوجه منظورش نشدم وسط حرفاش یهو دوزاریم افتاد که منظورش دختر عممه .میگف پسرم نابود شده انگار نه انگار زن داره اصن پسرمو حساب نمیکنن من با این سنم سالم بودم بعد از عقد این پسرم فشار خونی شدم قلبم مشکل پیدا کرده قندم بالا پایین میشه سه تاپسر دوماد کردم  هیچ کدوم به اندازه این مظلوم نبودن پسرم حیف شد نابود شد(پسرش واقعااخلاق خوبی داره سربه زیر وعاقله واقعا از همه نظر خانوادتا عالین وضع مالی شونم خوبه)میگف پسرمو حساب نمیکنن اصلا دخترشون نمیاد پیشش بعد از چقدوقت۱0دقیقه نهایت نیم ساعت میاد خونمون با چادرو مانتو روسری تا پیشونی کنارمادرش میشینه مث غریبه ها و دوباره میره  خیلیی گلایه کرد خلاصه کردم

عمم اینا خودشونو تو مردم خوب نشون میدن واس همین بدبختا گول ظاهرشونو خوردن عمم همیشه میخاد خودش همکاره باشه تو زندگی همه سرک میکشه منم میدونستم اگ دخترعمم ازدواج کنه زندگی نمیشه براش همش مادرش بهش دستور میده همین زندگیشو خراب میکنه(دخترعمم خودش خوبه فقط مطیع دستورات مادرشه)  ولی نگفتم چون فکر میکردم اگ بگم چون عمم اینا جلوه خوبی  تو مردم دارن فک میکنن حسودی کردم و...واسه همین نگفتم چطور ادمایین حالااز اون روز که اینارو بم گفته عذاب وجدان گرفتم کاش میگفتم حداقل دین‌ از گردنم برداشته میشد💔


یبار اینا از هفته قبلش برنامه ـمیریزن برن مسافرت دم رفتن زنگ میزنن پسره میگن بیا پسره میگ صاحبکارم رفته شهر نمیتونم بیام کسی نیست مغازه رو بدم دستش اونام میگن میای بیا نمیای بدرک و میرن بعدا پسره پیش عموم گله کرده بود که اوناکه میخواستن برن خب حداقل از شب قبلش میگفتن من یکیو جای خودم میزاشتم یا ب صاحبکارم خبر میدادم دم رفتن زنگ زدن و اینجورم گفتن...🚶

مگه از شما اومده بودن برای پرس و جو

میگفتین هم شاید اون خانومه میگفت اره ما میخواستیم اون دختر رو عروس خودمون کنیم ایشون نذاشتن

بنظرم کار عاقلانه ای کردین که تو کار دیگرون دخالت نکردین

اون خانوم هم دوباره چیزی گفت بگین ادم اینروزها اخلاق خواهر برادرس رو هم نمیدونه چه برسه فامیل

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز