ادما گاهی خستن
گاهی عصبانی
گاهی ناراحت
اونقدری که صبح با زور صورتتو محکم میشوری و جنگ میزنی مسواکتو محکم رو دندونت میکشی و تو اینه با بی حوصلگی خودتو نگاه میکنی انگار با همه دعوا داری
موهاتو با حرص شونه میزنی و از قصد ارایش نمیکنی سوار مترو میشی...
پاهاتو به پای خانمی که روبروت نشسته میزنی و منتظری یه چیزیت بگه تا بشوریش بزاریش کنار
تو کافه قهوه تلخ میخوریو به مزه ی تلخش که خم به ابروت اورده اعتنایی نمیکنی به زوجایی که دورت نشستن...
گاهی باید بری تو خودت با هیشکی حرف نزنی موسیقی گوش ندی چای نخوری فقط تو اتاقت رو تخت استراحت کنی کسی نمیتونه مجبورت کنه
باید خودت با خودت کنار بیای و در اتاقتو باز کنی لباس صورتیتو بزنی و موهاتو شانه کنی تو اینه برای خودت بوس بفرستی
گاهی خستگی فقط با حرف نزدن حل میشه
خودت باید درارو به روی خودت باز کنی ولی خودت ، ❤️🍃