2777
2789
عنوان

حکایات بزرگان

33 بازدید | 2 پست

روزی تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد 

زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد!


بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت

تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :

مادمازل من لئون تولستوی هستم


زن که بسیار شرمگین شده بود

عذر خواهی کرد و گفت :

چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟


تولستوی در جواب گفت:

شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!


حکایات بزرگان

 تام فیلد

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108