2777
2789
عنوان

حکایات بزرگان

30 بازدید | 2 پست

روزی تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد 

زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد!


بعد از مدتی که از فحاشی زن گذشت

تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت :

مادمازل من لئون تولستوی هستم


زن که بسیار شرمگین شده بود

عذر خواهی کرد و گفت :

چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟


تولستوی در جواب گفت:

شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!


حکایات بزرگان

 تام فیلد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز