مادر من همیشه درکنار اخلاق خوب خودش یه سری اخلاق های بد رو مخی داره
لجباز عصبی و فکر میکنه تو هیچی نمیدونی فقط خودش میدونه
من و دختر عموم باهم به فاصله یه ماه عقد کردیم دیگه می دونین خاله زنگ بازی ها رو همچین مواقعی
ما خونه ساختیم
اونا هم مثل اینکه خونه مادرشوهرشه
ما سر این خونه خیلی سختی کشیدیم ولی خب خداروشکر دیگه خونه خودمونیم
حالا سر کابینت زدن بود ما چون بودجه ای خیلی نداریم یه کابینت متوسط بزنیم تا ایشالله در آینده پولی بیاد دستمون
مامانم گفت زن عموت گفته دخترش رفته کابینت انتخاب کنن متری ۱۰ تومن گفته کاری واسه دخترم نکردن این وظیفشونه و ازاین حرفا
گفتم او چقدر کابینت گرون درمیاد آشپزخونه ۳ در ۵ ما فکر کنم ۱۵۰ اینا بشه .. گفت کی گفته گفتم دو طرف آشپزخونه رو حساب کنیم با همه چی همینطور بشه گفت کی دو طرف رو کابینت رو میذاره گفتم وا همه چی گفت خونه فلانی اینطوری نیست گفتم خب خونه فلانی مدل آشپزخونه اش فرق داره
گفت فلانی هم همینطور گفتم خب اونم فرق میکنه گفت شما گاز و سینکتون هم کنار هم نیست گفتم خب طراحی ما اینطوری بوده گفت فلانی گرون ترین کابینت رو زده اینطوری نیست گفتم چقد دوست داری دیگران بزنی به سر آدم و فکر میکنی ما چیزی سرمون نمیشه با طراحی داخلی حرف زدیم طراحی هر خونه فرق میکنه اون فرق میکنه گرون و ارزون یا مدلش دیگه بستگیبه خود آدم داره یه عکس هم از تو نت نشون دادم گفتم ببین چقد لجبازی میکنی
بعد میزنه زیر حرفش کی همچين حرفی زدم کی کسی رو زدم تو سر آدم بعد طوری حرف میزنه که تو هم جواب بدی عصبیت میکنه قشنگ که اونوقت من بدبخت میشم مقصر
ببینما سر کوچیک ترین چیزا هم بحث داریم
تقصیر خودمه درسته مادرمه ولی توقعش از منرو خیلی زیاد کرده
دخالت میکنه پول شوهرم که به خودم میده ها بخوام خرجش کنمیا مناسبتی خرید کنم واسش چیگرفتی چند گرفتی تو پول خرج کردن خودممدخالت میکنه
بعد همه چیهممیپرسه خب آقا من مجردی طبق عادت همه چی رو میگفتم الان فرق میکنه
همیشه آخر کاری میکنه طرف مقابل مقصر باشه و اصلا رفتار خودش رو نمیبینه
ولی از اینکه فکر میکنه ما نمیدونیم خسته ام کرده
خیلی لجبازه باید بحث کنی تا قبول کنی
تصمیم گرفتم حتی با مادرم و همه ادما یه اندازه رفتار کنم
هیچکس جنبه خوب بودن آدم رو نداره