خیلی راهها امتحان کردم نشد نمیدونم دیگه چه باید کرد یه جورایی قبولش کردم چون توان تغییرشو ند ...
دقیقا درکت میکنم اون خرناسا و نفسای سنگین و قلقلک گوش درحالی که کسی نیست کنارت دراز میکشه دیوونه کنندست توصه میکنم خونتونو عوض کنید چون من تو خونه جدیده ۳ سالی میشه این چیزارو دیگه ندیدم خیلی اذیت شدم اما افسردگیشتو وجودم موند و اینکه الان کوچکترین حسی به جنس مخالفم ندارم متافانه اگه خودتو با کلای جای جمعیتی سرگرم نکنی بد میبینی دور از جونت یا دنبالت میکنه چیزی ببینی از ترس پرت میشی از جایی یا خدایی نکرده خودکشی میکنی کاملا حس خلا میکنی انگار به هیچ چیزی علاقه نداری کلا اعتماد به نفستو از دست میدی عصبی میشی و ... تنها راه چارت اینه خودتو تو خونه حبس نکنی جایی ثبت نام کن اما من یه دعا نویسی بود اسمش یادم نمیاد دعا واسم نوشت و گفت این اتفاقات بخاطر ورود به قبرستانی بوده که یه طلسم یهودی توش خاک شده و پای من روی اون طلسم رفته فک کنم گفت چله اون طلسم بوده رو من افتاده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
آره دقیقا واسه من صدای شوهرمه ولی یه حالت شیطانی داره
منم چند شب پیش یه صدایی صدام زد تو خواب مطمئن بودم شوهرمه خیلی واضح با صدایی اهسته اسممو صدا زد. پاشدم دیدم شوهرم خوابه. بهش گفتم تو صدام زدی گفت بخواب دیوونه شدی. ینی چی بوده😰
نزدیک دیوونه شدنم بود خدا خواست دعا گرفتن واسم و خونه رو عوض کردیم بعد اینکه خواستیم ازون خونه بریم همسایمون گفتش چند نفر تو این خونه خودکشی کردن واقعا خونه قدیمیم بوده با گچ روشو پوشونده بودن کسی شک نکنه
یا حتی صدات میزنن دیدی با حالت صدا خواهر برادر مادر اما بعد میبینی اونا نبودن تو حس کردی مامانت یا د ...
بخدا قسم یه روز توی همون خونه که این اتفاقات افتاد سر ظهر بود بالا خواب بودم بیدار شدم توی تختم بودم دیدم مامانم اومد نگام کرد هرچی صداش زدم جوابمو نداد تعجب کردم چرا اومده نگام میکنه و بی صدا رفت رفتم پایین گفتم مامان چیزی لازم داشتی اومدی بالا قسم خورد که یک هفتست بالا نیومده صدا که سهله من با چهره خونوادمم دیدم