دلگیرم از نگاه هیزت
دلگیرم از زبان تیزت
دلگیرم از ریخت کثیفت
دلگیرم از مغز پلیدت
دلگیرم از قلب سیاهت
دلگیرم از عشق الکیت
دلگیرم از بله گفتنهای توخالیت
دلگیرم از خساست بی انتهایت
دلگیرم از شبهای مهتابی
چون باطنت را فقط یک شب کافیست ببینم
آن شب،شب مرگ من است
شب زجر من است
شب درد بی درمان من است
شب داد و بیداد من است
شب آه و نفرین من است
من سیاهی را دوست دارم
عشق برای من در سیاهی نهفته است
چون وجود اهریمنیت را نمیبینم
شب سیاه برای من مثل جان است
به من جان میدهد
اما از شبهای مهتابی نفرت دارم
چون من یه فرشته ام تو انسان نیستی
من یه فرشته ام
چه در آسمان باشم چه در زمین.
سلام.وقتتون بخیر.شعر خودمه(درباره قلب شکسته دختران و ناراحتیشون از پسرا).کم و کاستی داشت ببخش.اگر ناراحت شدین معذرت میخوام.شب خوبی داشته باشین.