۱۸ سالم بود که ازدواج کردم چند ماه بعد ازدواج باردار شدم مادر شوهرم خواهر شوهرام خیلی حرصم دادن خیلی حرف زدن جوابشون ندادم بچم که به دنیا آمد بد تر شد حرف حدیث هاشون بیشتر تیکه حرص دادن بچم کولیکی شد کولیک شدید فقط گریه میکرد تا خود دو سالگی رفلاکس گرفت ۶ ماه اول شب روز گریه دیگ از بچه متنفر بودم به شوهرم میگفتم خانوادت اینطور گفتن طرف اونا بود تا نا خواسته باردار شدم الان دیگ ماه های آخرم سر این بارداری ناراحتی هام کمتر شده ولی بازم هست میترسم دو باره بچم اعصبی کولیکی بشه تو رو خدا برام دعا کنید دیگ تحمل گریه بچه ندارم که مادر شوهرم طعنه بزنه که بچه های تو همه گریه میکنن فلان ولی نمیگ که مقصرش خودش بوده