2777
2789
عنوان

داستان زندگی من ....

112 بازدید | 3 پست

۱۸ سالم بود که ازدواج کردم چند ماه بعد ازدواج باردار شدم مادر شوهرم خواهر شوهرام خیلی حرصم دادن خیلی حرف زدن جوابشون ندادم بچم که به دنیا آمد بد تر شد حرف حدیث هاشون بیشتر تیکه حرص دادن بچم کولیکی شد کولیک شدید فقط گریه میکرد تا خود دو سالگی رفلاکس گرفت ۶ ماه اول شب روز گریه دیگ از بچه متنفر بودم به شوهرم میگفتم خانوادت اینطور گفتن طرف اونا بود تا نا خواسته باردار شدم الان دیگ ماه های آخرم سر این بارداری ناراحتی هام کمتر شده ولی بازم هست میترسم دو باره بچم اعصبی کولیکی بشه تو رو خدا برام دعا کنید دیگ تحمل گریه بچه ندارم که مادر شوهرم طعنه بزنه که بچه های تو همه گریه میکنن فلان ولی نمیگ که مقصرش خودش بوده 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزم ان شاالله که همه چی همونجوری که دوست دارید بشه ..‌‌مادر شوهرتون دقیقا عین مادر من هستن ....هر بدی که در حقم میکنه میگه تقصیر خودته😢😢😭

لطفا برام یدونه آیه الکرسی بخونید کارای مهاجرت ام‌  اوکی بشه بتونم برم به‌سرزمین‌رویاهام و به آرزوهام برسم🥲🥲🥲 کسی خوند بگه منم به نیت اش بخونم🙂
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز