مامانم کارمند دانشگاه علوم پزشکی. لیسانس یه رشته بهداشتی هست. ولی شدیدا در آرزوی پزشکی همچنان به سر میبره. هر روووووز از پزشک ها، دانشجوهای پزشکی تعریف میکنه خصوصا دیروز که روزشون بود نشسته عکس 40 تا پزشک رو آورده دونه دونه نشون من میده میگه ببین به به اصلا آدم این بچه هارو میبینه کیف میکنه افتخار خانواده اشون هستن. من اصلا به روی خودم نمیارم ولی در واقع بار روانی داره برام. چون غیر مستقیم اونارو میزنه تو سر من! حتی لحن صحبت کردنش با پزشک ها 180 درجه با وقتی که با کسای دیگه صحبت میکنه تفاوت داره بعد میاد میگه نه من این چیزا واسم مهم نیس!
سوء تفاهم نشه من حسودی نمیکنم،اتفاقا دم اونایی که خودشون (بدون هیچ سهمیه ای) پزشکی قبول شدن گرم واقعا کار هر کسی نیست، من از رفتار مادر خودم ناراحتم