2777
2789
عنوان

خواهرشوهرم

1689 بازدید | 53 پست

10 روزه عادت کرده هر روز ک من باشوهرم میرم بیرون دور بزنم زنگ میزنه ب شوهرم میگه بچم بهانت و میگیره ی دقیقه بیا اینجا ببینتت تا میریم بچه اماده است جیغ و گریه دنبال ما راه میوفته باید ببریمش پارک بعداز یکی دوساعت خسته شه بره خونه. من خودمم باردارم همش ب شوهرم میگه من مطمئنم بچم ب بچه ی تو حسودی میکنه باید هرکاری واسه بچه ی خودت میکنی واسه اینم بکنی یجوری داره اینا رو وابسته ی هم میکنه  داره اعصابم و میریزه بهم ولی دنبال شر نیستم چی کنم ب نظرتون

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ساعت بیرون رفتن وعوض کن بهشم نگوچه ساعتی میری 

من یه مدت کارداشتم دیگه شوهرم می رسوندم دیدم خواهرشوهرام ومادرشوهرم بعداون هرجامیخاستن برن میگفتن شوهرم ببردشون باورکن شده بودآژانس دیگه مال خودموکم کردم تااوناول کردن

ب خاطر بچه دلش نمیاد 2سالشه طفلک

اشکال نداره شما وظیفه ای نداری ببریش پارک دو روز دیگه ام لابد میاره خونت اون بچس داره اینجوری بار میاد شما نزار وگرنه دردسر میشه برا خودت

ب خاطر بچه دلش نمیاد 2سالشه طفلک

عریزم اصلا نگو طفلک خودت حامله ای چهار روز دیگه بچت میاد بچه دو ساله که نمی‌فهمه اون مامانش حرف درست میکنه 

           کاربری چهارم                          هفده سال پیش بین خرید گوشی لمسی که تازه مد شده بودو تختخواب من تخت خوابو انتخاب کردم چون دلم زندگی و عشق و دوست داشتن میخواست ،نه کامپیوترو دوست داشتم نه گوشی نه بلوتوث نه کلیپ نه عکس نه فیلم ، من مجازی رو نمیخواستم من واقعیتو با خوبیها دوست داشتم چون احساسی و واابسته بودم اما ده سال بعد بالاخره دوتایی با چه شوقی گوشی خریدیم، با اومدن تلگرام ، واتساپ و اینستاااااا تو  باخیانتات ذاته واقعیتو نشون دادی، حس کردم ، باور کردم بعد ازون سرو صدا ها و دعواهایه شدید  تحقیر شدم  خورد شدم، حس کردم بازی خوردم، بچه رو وسیله زجرکش کردن من کردی  به خاطر بچم باید شاد بودم و میخندیدم و زندگی میکردم دو سال طول کشید تا سرپا شدم  اما شما رو از توی خونه ی دلم و قلبم انداختم بیرون، گذشت تا امروز من زنی شدم مستقل محکم و قوی ،سخت بود اما تونستم ، همه ی برنامه هایه موبایلو یاد گرفتم اما درست ازش استفاده میکنم به شما بارها گفته ام برو همه ی پولها و اموال را هم  بردار فقط برو بزار یه صبح که بلند میشم شمارو نبینم و از ته دل دوباره بخندم مگر چند بار زندگی میکنم اما شما مرا رها نمیکنی باشه این نیز بگذرد، میدانم گوشیم راپنهانی برمیداری حرفایه دلم را میخوانی پس بخون شما جوونیه منو به لجن کشیدین قطعا اگر عمرمن به این دنیا باشد پیری شما را به لجن خواهم کشید ، اما بدون شاید هیچ کس به اندازه ی من از اومدن فضایه مجازی خوش حال نیست  زندگی را به کامم زهر مار کردی  اما بهتر ازین بود که تو پیری میفهمیدم بهم خیانت کردی و اتش میگرفتم و کاری از دستم بر نمیامد پس خدایا بازم شکرت الان حداقل احساسم بزرگ ترین سرمایه ام را خرجت نمی کنم ارزوی بوسیدن و دوست داشتنت را تا ابد به دلت خواهم گذاشت 💏 💑  خانومی که امضامو میخونی من راز دلمو فقط برا این نوشتم که گذشتم  یادم نره و از یه سوراخ ده بار گزیده نشم ،پس ممنون میشم که به خاطر امضام منو لایک نکنین و سوال نپرسین چون دوست ندارم هر روز برام یاداوری بشه🌹
اشکال نداره شما وظیفه ای نداری ببریش پارک دو روز دیگه ام لابد میاره خونت اون بچس داره اینجوری بار می ...

اره بابا بد عادت شده اصلا مسئولیت داره بچه ی مردم فردا چیزبش بشه مقصر میشیم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108